همه چیز بهانه ای است
برای شانه به شانه در حال وهوای
باهم بودن!!
|
همه چیز بهانه ای است برای شانه به شانه در حال وهوای باهم بودن!! + نوشته شده توسط پپری در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 و ساعت
1:36 |
کوچکتر که بودیم چه کودکانه می اندیشیدیم به فرداها
انگار فرداها خیلی دور بودند خیلی محال فکر می کردیم با دو سه مداد رنگی می شود فرداها را به دلخواهمان رنگ آمیزی کنیم رویای من صورتی بود٬ رنگ محبوبم رنگ آرامش نزدیکترین رنگ به مهربان بودن به بهترین بودن . سهممان از آینده یک کاغذ بود که رویش فرداها را به تصویر می کشیدیم گل های رنگی ٬خانه ای با دودکشی که همیشه از آن دود بیرون می آمد خانه مان همیشه گرم بود .بیرون خانه مایی که بزرگ شده بودیم با تمام چیزهایی که کودکانه دوست میداشتیم ٬ بچه های خندانمان ٬ شاید یک کمی ابنبات ٬یک درخت به نشانه سر سبزی ٬خورشید که همیشه لبخند می زد . همه چیز بهترین بود ٬همه رویاها رنگی بودند در نهایت شادی و پاکی ! حال بزرگ شده ایم از جعبه مداد رنگی دیگر خبری نیست!! نقاشی رویای کودکی در قابی بر دیوار نقش بسته چند تا از این نقاشی ها به واقعیت رسیدند ؟؟ کاش می شد همیشه کودک بمانیم کاش می شد رویاهامان همیشه همانقدر ساده و پاک باشند و در دسترس کاش رویاهایمان را دوباره نقاشی کنیم کاش خدا به همه رویاهای خوبمان جان دهد کاش رویاهای ما همان آسمان آبی ٬لب خندان ٬دل شاد باشد ٬سرسبزی ٬آرامش و با هم بودن و با هم ماندن باشد وهمیشه رویاهامان برآورده شود. . . + نوشته شده توسط پپری در یکشنبه بیست و یکم آبان 1385 و ساعت
1:29 |
پیشنهاد تو بیا تا با هم به تماشای سحر بیشینیم تو بیا تا با هم بقچه خاطره را که به پستوی فراموشیهاست باز بیرون بکشیم که دگر دخترک خاطره را زندن در گور نباید کردن تو بیا بیل محبت بر دوش بر سر کرت صداقت برویم بذر عشقی به زمین بنشانیم شاهد رویش دلها باشیم تو اگر عزم کنی من اگر عزم کنم ما اگر یاری هم عهد کنیم ره به سر منزل خورشید توانیم رساند . + نوشته شده توسط پپری در سه شنبه شانزدهم آبان 1385 و ساعت
14:33 |
|
|