تبليغاتX
رویاهای هپلی
هیچ کس ویرانیم را حس نکرد

وسعت تنهاییم را حس نکرد

در میان  خنده های تلخ من

گریه پنهانیم را حس نکرد

در هجوم لحظه های بی کسی

در بی کسی ماندنم را حس نکرد

آنکه با آغاز من مانوس بود

لحظه پایانم را حس نکرد

+ نوشته شده توسط پپری در پنجشنبه هفتم دی 1385 و ساعت 23:26 |

چه حکمتی دارد خدا ؟!

 

یک روزغرق در ناامیدیهاییم و نشدها،ساعت بعد روزی دگر می آید

امید تازه،تحقق دعاها،تحقق بودن ها، آمدن ها

به چشم خود معجزه را می بینیم ،شدن ها را !

چه کسی می داند فردا چه خواهد شد ؟؟

امروز خسته از انتظار بیهوده، فردا آرزوهامان را در دست می گیریم

امروز به هر دری رو می کنیم بسته است و فردا دری از رحمت بروی

 ماگشوده خواهد شد!

امروز ناامید و تنهاییم و فرداهایمان در لذت با هم بودن محو خواهد شد

امروز خاطرات را مرور می کنیم و فردا خاطره هایی بهتر می سازیم

فردا خواهد آمد                فردایی بهتر از امروز . . .

+ نوشته شده توسط پپری در چهارشنبه ششم دی 1385 و ساعت 21:53 |


Powered By
BLOGFA.COM