تبليغاتX
رویاهای هپلی

تو حتی با انکارهایم هم می دانی که چقدر دوستت دارم !!

نه عزیزترینم تو مقصر نیستی ، این تنها تو نیستی که کوتاه نمی آیی

روزگار هم بخاطر من کوتاه نمی آید چه برسد به تو ؟!

اگر روزگار کوتاه می آمد  روزهای نبودن تو را از همه عالم محو

می کرد

من کوتاه می آیم ، آری بازهم !!

من کوتاه می آیم بخاطر تو

بخاطر دلم که ، از آن توست !!

من از همه خوشیهایم کوتاه می آیم همه مال تو

روزهایی که می توانم تا ابد تو را داشته باشم را به تو می بخشم تا آنها

رابا کسی قسمت کنی

 که شادیت را با او می یابی

 

عزیزترینم شادم به شادی تو

می دانم که شادیت را با دیگریت قسمت می کنی ؟!

می دانم که من آن دیگری نیستم

کاش مرا می دیدی  نه با دیده انکارت  نه با دیده گذرانت 

کاش می دیدی دوست داشتنم را !!

+ نوشته شده توسط پپری در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 21:41 |
 
+ نوشته شده توسط پپری در پنجشنبه بیست و هشتم دی 1385 و ساعت 21:26 |

 

ایکاش در چشـم هایت ،تردیـد را دیــده بودم

یا از همان روز اول ، از عشق ترسیده بودم

 

ایکاش آن شـب که رفتم از آسمان گل بچینــم

جای گل رز برایت ، پروانگی چیـــــده بودم

 

تو اهل آن دور دستـــی ، من یک اسیـــــر زمینــی

عشق زمیـن و افق را ، ایکاش سنجیــــــــــده بودم

 

بی تو چه شب ها که تا صبح در حسرت با تو بودن

اندوه ویرانیـــــــــــت را ، تنــــــها پرستیــــده بودم

 

هرگز پشیـمان نگشتــم ، از انتخـاب تو هـــــــرگز

رفتی که شاید بدانــــم ، بیـــــهوده رنجیـده بودم ؟؟

 

 

+ نوشته شده توسط پپری در سه شنبه بیست و ششم دی 1385 و ساعت 1:42 |


Powered By
BLOGFA.COM