تبليغاتX
رویاهای هپلی

تو از دردی که افتاده است برجانم چه می دانی؟

دلــم تنــها تـــو را دارد ولـــی با او نمی مانــی

 

تمام سعــی تو کتـمان عشقـت بود ، در حالــی

که از چشمان مستـت خوانده بودم راز پنهانـی

+ نوشته شده توسط پپری در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 21:46 |

شاید

اکنون کسی را داری که

 بیشترازمن دوستش داری ؟!

روزگاری به توگفتم

کسی رانخواهی یافت که

بیشتر از من

دوستت داشته باشد

و تو چه آسان بر حرف من

می خندی اکنون !!

  مرا چه باک

می دانم کسی را که اکنون

 بیشتر از من دوستش داری 

هرگز بیشتر از من دوستت نخواهد داشت  . . .

+ نوشته شده توسط پپری در پنجشنبه دوازدهم بهمن 1385 و ساعت 21:28 |
+ نوشته شده توسط پپری در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 17:58 |

اگر چـه قـدر نـگاه تـو را ندانستـــم

ولی همیشه به یاد توشعرمی خوانـم

کنـون اگر تو کنارم نمانـی و بروی

میـان هـاله ای از انتـظار می مانـم

 

شکسته می شود از دوریـت بلور دلـم

بدون تو تپش قلب من چه بی معناسـت

بدون تودلم ازتب همیشه خواهد سوخت

بدون خنـده تو قـلب غنــچه ها تنهاست

 

مرور خــاطره انتشــار احسـاســت

دل مرابه تماشای عشق خواهد بـرد

بمـان همیشــه که بی تو ترانه بودن

میان قلب هزاران جوانه خواهد مرد

+ نوشته شده توسط پپری در چهارشنبه یازدهم بهمن 1385 و ساعت 17:53 |

همه لحظه هایم شده شمارش معکوس ، برای برگشتن تو

می روی ، اما این رفتن کی آمدن دارد ؟؟

بگو عزیزترینم چند بار باید شمارش معکوسم به صفر برسد

 اما تو از راه نرسی

بازهم به صفر رسیدم ،بدون تو !!

همه لحظه هایم صفر شدند و پوچ

لحظه های بی تو چقدر طولانی اند ،

این چندمین بار است که شمارشم را از سر می گیرم به امید آمدنت ؟!

باز هم امیدوار و تنها،میشمارم برای برگشتنت

 برای بازگرداندن تمام قلب و روحت

می شمارم تا روزی بیاید

که تو باشی  و دیگر هیچ شمارشی نباشد . . . !!

+ نوشته شده توسط پپری در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 22:30 |
سلام

پپری یکی دو روزی نبود ،آخه رفته بود خونه مامان بزرگش 

آخه اونجا یه عالمه دسته و هیئت های بزرگ هست با یه عالم علامت 

در ضمن نذری هایش هم خیلی چرب و چیلیـــــــه

 

 

+ نوشته شده توسط پپری در سه شنبه دهم بهمن 1385 و ساعت 22:14 |


Powered By
BLOGFA.COM