تبليغاتX
رویاهای هپلی

مهر چیزیست که . . .

مهـر چیزی نمی دهد  ،  مگر خود را

و چیزی نمی گیرد ،مگر از خود . . .

مهرتصرف نمی کند و به تصرف در نمی آید

زیرا مهـــــــر بر پایه مهــــر پایدار است . . .

مهرخواهش ندارد جز اینکه ، خود را تمام کند  . . .

+ نوشته شده توسط پپری در دوشنبه بیست و هشتم اسفند 1385 و ساعت 1:21 |
نمی دانم چه شد وازکجا آمدی ؟!

از کدام راه وارد قلبـــم شــدی ؟!

تو آمدی آنقدرآهسته که حتی آمدنت را

 وقتی احساس کردم که آنچنان در دلم جای گرفته بودی

 که به یقین هرگز نمی توانستم رفتنـت را تصور کنـــم!

از کجا آمدی که تمام وجودم را به تو بخشیــدم 

از کجایــی . . .

 

مرا خرده مگیر به عشق . . .

من در وجـــــودم تـــــــو . . .

کاش توهم دروجودت من . . .

 

من می دانم

بدان که می دانستم

حتی اگر با خود می اندیشی که

او هرگز نخواهد فهمید چگونه رفتم؟

من حرفهای ناگفته تو را می شنوم !

من دیدنیهای نادیده ات را می بینم !

می شناسمت  ، حتی اگر نخواهی حتی اگر انکار کنی !!

+ نوشته شده توسط پپری در شنبه بیست و ششم اسفند 1385 و ساعت 0:51 |


Powered By
BLOGFA.COM