به تو می اندیشم ، که بهترینی !
به تو که همیشــه دور از منی
اما در قلـبم !
به تو که همیشه انتظارت را می کشم
همیشــــــــه !
من در جــاده پرپیچ و خم زندگــــــی
ایستـــاده ام تا بیایی .
بیا تا با تک ستاره قلبـــم ،
با قلبی پر از ایمان به رسیدن
مرا به سوی ابرهای انتظار ببری .
مرا به سرزمین آبهـای نقـــره ای ،
به سرزمین
آرزوهای رویایی .
چشمهایم را به آسمانی که خدایمان در
آن است دوخته ام ،
و دستهای خسته ام را بسوی او
دراز کرده ام
و از او می خواهم که بیـــایی
و مرا که تنها در جاده زندگی
وامانده ام را با خود ببــــری .
تو که می دانی چقدر به تو می اندیشم
و چقدر « دوستت دارم »
پس بیا ،
بیـــــا و
با نگاه مهربانت ، با قلب پرامیدت ،
با قدمهای استوارت
مرا ببر . . .
+ نوشته شده توسط پپری در پنجشنبه بیست و چهارم خرداد 1386 و ساعت
23:16 |

