تو یه خوابی !
یه خواب کوتاه اما شیرین !
خوابها تا ابد ادامه نمی یابند ، اما خواب من تا ابد در دلم می ماند!
روزی خواستارم بودی روز دیگر رویایم !
روزی خوابم شدی
روزی گریزان زمن
روزگار صد رنگ است
مثل تو
تو هم یکرنگ نبودی با من !!
روزی پنداشتم تو پای دیگری که با جفت شدنمان
راه ابدی شدن را می پیماییم
اما نمی دانستم پای سفرم ،چنان به رفتن بی تاب است
که مرا فراموش می کند
پاها به تنهایی کم می آورند ،
من بریدم در این راه
تو کجا خواهی ماند ؟!
روزی می خواستم خواب باتو بودن را ببینم !
روزی کنارم بودی اما با تو ماندن خواب بود !
روزی رویاهایم همه آمدن تو بود ،
روز دیگر فکر بودنت ناممکن !
روزگار معلم توست به صدرنگی و فریب !
به رویاهایم می آیی ،
در خوابهایم بی صدا جاری می شوی!
در قلبم نفوذ می کنی !
در هستی ام ریشه می دوانی !
اما نمی مانی !
گذرانی ، گذران !
مثل روزگار . . .!!

